شنو از چادر که در توصیف زن تار و پودش با تو می گوید سخن
تار و پودم را شرافت تافته تا شرافت را به عصمت بافته
در کلاس حفظ تقوی و شرف دختران درند و چادر چون صدف
بهترین سرمایه زن چادر است زانکه زن را زینت زن چادر است
چادر از بهر زنان الزامی است بهر زن بی چادری ناکامی است
حفظ چادر در سرای اقتدار دختران را هست تاج افتخار
حفظ چادر حفظ دین و مذهب است شیوه زهرا و درس زینب است
حفظ چادر حافظ ناموس هاست پاسدار حیله جاسوس هاست
حفظ چادر نص قرآن مجید قفل جنت را بود تنها کلید
حفظ چادر سد فحشا می شود رو سفیدی نزد زهرا می شود
حفظ چادر چاره ساز کار هاست حافظ گل از هجوم خارهاست
حفظ چادر زخم ها را مرحم است دست رد بر سینه نامحرم است
حفظ چادر التیام درد هاست سد محکم در بر نامرد هاست
شما با حفظ حجاب برتر خود که همان چادر است، در واقع به استواری پایه های دین اسلام و نیز ترویج فرهنگ حیا و عفت اسلامی در جامعه کمک می کنید.
آیتالله صافی گلپایگانی از مراجع عظام تقلید گفت: امروز چادر بانوان از عبای من با ارزشتر است؛ چرا که بانوان با حفظ حجاب برتر خود مروج دین اسلام هستند.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از قم، آیت الله صافی گلپایگانی از مرجع تقلید پیش از ظهر امروز طی سخنانی در دیدار جمعی از اعضای کانون مهدویت استان کرمانشاه با اشاره به اینکه چادر بانوان از عبای من با ارزش تر است، گفت: چادر قداست بسیار بالایی دارد و بانوان چادری در حقیقت مصداق زنان دین دار در عصر و زمانه ما بشمار می روند.
وی خطاب به بانوان حاضر در جلسه افزود: شما با حفظ حجاب برتر خود که همان چادر است، در واقع به استواری پایه های دین اسلام و نیز ترویج فرهنگ حیا و عفت اسلامی در جامعه کمک می کنید.
صافی گلپایگانی با اشاره به این که احکام، امانت خدا در دست ماست، تاکید کرد: نماز، روزه، حجاب، امر به معروف و نهی از منکر و غیره از امانات خداوند است که ضمن عمل کردن به آن باید این امانت ها را خوب نگه داشت.
این استاد برجسته حوزه علمیه قم با تقدیر از برنامه های این کانون در راستای زنده نگه داشتن فرهنگ مهدویت در جامعه اظهار داشت: دوران غیبت، دوره خاصی است و اگر چه مردم به ظاهر از درک حضور ولیعصر(عج) محرومند، اما بر حسب روایات، از ثواب بیشتری نسبت به مردم زمان ائمه(ع) بهره مند می شوند.
وی خاطرنشان کرد: امید است جوانان و بانوان با عمل به دستورات شرع مقدس اسلام بخصوص در زمینه حجاب و عفاف مایه افتخار و مباهات اولیای دین باشند.
غروب یک روز بارانی زنگ تلفن به صدا در آمد.
زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز شدید دختر کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید،
ماشین را روشن کرد و به نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد.
وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشته کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال دخترش هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتوموبیل را باز کند.
زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت تاریک می شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا امیدی زانو زد و گفت: خدایا کمکم کن!
در همین لحظه مردی ژولیده با لباسهای کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ، من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد…!
زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم، مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله، دخترم خیلی مریض است و من باید هرچه سریع تر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توانم درش را باز کنم.
مرد از او پرسید که آیا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد!
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: خدایا متشکرم!
سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید!
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شریفی نیستم. من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام!!!
خدا برای کمک به زن یک دزد فرستاده بود، آن هم یک دزد حرفه ای!
زن آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتما به دیدنش برود…
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شرکت شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود . . .
راهــپیمایی مردم دزفول






